تبليغاتX
شاهدژ
شاهدژ

لنگر عقلست عاقل را امان - لنگري دريوزه كن از عاقلان
دم خروس و قسم حضرت عباس
تصویر زیر از سایت خبری تابناک مورخه ۲۵/۰۴/۸۷

قضاوت با خودتان

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:24  توسط ع ميرشفيعي  | 

آنچه می ماند
اخوی ما ( آقا سیدعیسی) به علت عارضه قلبی حدود ۱۰ روز در بیمارستان قلب ساری بستری بود

الحمد الله به برکت دعای خیر دوستان سلامتی خود را باز یافت و به خانه برگشت. امٌا مدتی که در بیمارستان در خدمت ایشان بودم  تازه به بزرگی ایشان پی بردم . ابراز ارادتی که از اقصا نقاط استان نسبت به ایشان می شد چه بصورت حضوری و چه بصورت تلفنی و  SMS و چه آنان که به عیادت نمی آمدند تا خاطر ایشان مکدر نشود و با اطرافیان تماس می گرفتند و این دیدار را به بعد از بهبودی ایشان موکول کردند. همه اینها مبین روح بلند ایشان است که عمری کمر همت به خدمت جامعه معلولان بسته بود که ثمره آن خدمت‌ ، جای داشتن در قلوب صادقیست که قدرشناس خدمات خالصانه هستند.....و چه بسیار بر خود غبطه خوردم. و به او افتخار کردم.

خداوندا به همه خادمان صادق طول عمری با عزت عطا فرما. آمین

این هم یک بوته گل خودرو که در فصل بهار در ارتفاعات شاهدژ می روید . (تقدیم روی خوبتان)

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:21  توسط ع ميرشفيعي  | 

وجدان کاری
۲۹ اسفند ۱۳۲۹ یاد آور خاطره ای است ماندگار، در ذهن مردم ایران که بزرگ مردی آن روز را ماندگار کرد و سالهای سیاه استعمار را  با ملی کردن صنعت نفت در ایران پایان بخشید و کام ملت ایران را برای همیشه شیرین کرد و رفاه و آسایش را در سایه نفت برای ملت ایران به ارمغان آورد.

در ۲۴ اسفند سال ۱۳۲۹ مجلس شورای ملی و در ۲۹ اسفند همان سال مجلس سنا ، ملی شدن صنعت نفت را تصویب می کنند و اینگونه کام مردم را شیرین می کنند. و مصدق مردی  اسطوره ای می شود در تاریخ ایران.

می خواستم این را عرض کنم که نمایندگان مجلس شورای اسلامی آنقدر دارای وجدان کاری بالا هستند که هفته ها قبل از پایان سال ، مجلس را به تعطیلی می کشانند. و دولت با آن نفتی که دیگران برایش زحمت کشیدند مانور می دهد و در شب عید بنزین ۴۰۰ تومانی به مردم هدیه می دهد (در صورتی که دولتهای قبلی بعد از تعطیلات نوروز این کار را می کردند.). و رابطه رفاه اجتماعی با قیمت نفت یک رابطه معکوس در کشور ما می شود و هر روز که قیمت نفت در بازار جهانی افزایش می یابد دلهره  و دلنگرانی مردم ما بیشتر می شود.

و لذا نفت ۱۰۵ دلاری بر سایر صادر کنندگان نفت مبارک باد و روز ملی شدن صنعت نفت بر ما.

پیشاپیش عید باستانی نوروز بر هم میهنان عزیز مبارک و ایام تان همیشه بهاری باشد.

تا ۱۳۸۷ بدرود.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:14  توسط ع ميرشفيعي  | 

عکس هایی متفاوت

و اما اينبار چند تا عكس در اينتر نت

به ديدنش مي ارزد

 

اينم يك بيلبرد تبليغاتي

اين حيوان شيره يا ببر ؟

 

اينم يك پلاكارد در راه پيمائي  22 بهمن 86

اينو ميگن شير زن . يكي مرد جنگي به از صد هزار

اينهم اصابت يك آذرخش

پس يه ارتباطي بين مسيح و آسمان وجود دارد. "بر منكرش لعنت"

 

آرزو كه عيب نيست. اينم آرزويي كه خيلي زود برآورده ميشود.

بزك نمير بهار مياد. آنهم بهار لنگر
2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:51  توسط ع ميرشفيعي  | 

شبي كه همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم...
آنهائی که مادر دارند بخوانند

این مطلب را در  "سایت ایرانیان انگلستان" خواندم . تحت تاثیر قرار گرفتم.چون سایت فیلتر هست ادامه مطلب را اینجا بخوانید. حتماْ از خواندنش لذت خواهید برد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:0  توسط ع ميرشفيعي  | 

يا حسين يا سيد الاحرار

و اينك ساليان سال است كه ما مانده ايم و اندوه و ماتمي كه بر گستره حيات تاريخ سايه افكنده است. ما مانده ايم و محرم ؛ و عزا و ماتمي كه به همراه دارد. عزاي ما و نه عزاي حسين ؛ عزاي تاريخ و مظلوميت مردمي كه نداي هيهات منه الذله را شنيدند و نه تنها دم بر نياوردند؛ كه ذلت قعود را با فخر قيام سودا نمودند. و خزيدند در دخمه هاي تاريك ذهنشان تا نور را منكر شوند.

 

حسين مظلوم! عجبا كه حسين را مظلوم مي ناميم و مظلوم مي خوانيم و بر مظلوميت او مويه مي كنيم. و نداي هل من ناصر او را براي سيراب كردن لبان تشنه اي  مي دانيم كه نه تشنه آب بود. كه تشنه فرياد بر بيداد بود. و نه مظلوم بود ؛ كه آزاد بود. حسين مظلوم نبود. و نمي توانست مظلوم واقع گردد . كه اگر چنين بود در مدينه مي ماند. كه اگر چنين بود سنت ابراهيم [حج] را تمام مي كرد. حسين بنده نبود كه مظلوم واقع گردد. مظلوميت ارزاني هر آن كس را كه ظالم را تحمل كرد و ظلم را پذيرا شد. و اين جفاي بزرگيست كه ما [نه شیعه ] در طول تاريخ بر حسين روا داشته ايم. اگر حسين مظلوم بود فرزند علي نبود. اگر حسين مظلوم بود زاده زهرا نبود. اگر حسين مظلوم بود سر در بدن مي داشت ؛ حسين تفسير سوره كوثر بود. 

 

یاسيدالاحرار ؛ خواستم كه تمثيلي بياورم از اينكه هر آنچه در بند است شكار نمشود كه حسين شود!  ديدم حسين در قالب هيچ تشبيهي نمي گنجد. چقدر بزرگ است اين حسين كه جز در قالب سيدالاحرار در هيچ قالبي نمي گنجد. مباد كه حسين را غصب در مظلوميت بدانيم تا ابزاري برای توجيه بندگي خود كسب كرده باشيم.

قتيل كربلا و ظلمي ديگر بر حسين! مردن هر آن كس راست كه زنده ماندن را بر مرگ ترجيح دهد. و بر ماندن اصرار ورزد و نه بر رفتن. و اين است كه حسين مرزي شد ميان ماندن و مردن . و اينگونه بود كه شهادت [ رفتن براي ماندن ] خلق شد. تا هر آن كس كه آزاد است نه ماتم گيرد و نه عزا و نه در پی نانی از نام حسین! كه راه حسين در پيش گيرد و بماند تا حسين هست.

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا یک شعار نبود ، خط بطلان بود بر قید زمان و مکان و رهانید حماسه حسین را از هر قیدی! که هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاست و تا یزید هست باید حسینی بود. يزيد نه انسان بود براي حاكمیت و نه خليفه براي جامعه اسلامي؛ كه اگر چنين بود تمام حكومتش با سخن يك زن [ زينب ] از هم نمي پاشيد! يزيد يك هويت غصب خلافت حق است به نام دين در همه تاریخ كه جز با خون حسین محو نمي شود. و ندای هل من ناصر حسین هماره ما را برای رهیدن [از خود] می خواند.

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:14  توسط ع ميرشفيعي  | 

بزغاله ها هم مي فهمند

    در روزگاران كدخدامنشي ؛ در روستاي همسايگي روستاي ما ؛ مردمانش در هوش و ذكاوت معروف بودند و به همين دليل هر وقت كسي را به ساده لوحي مي خواستند تشبيه كنند به آنها مثال مي زدند. الغرض... ادامه مطلب

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 10:46  توسط ع ميرشفيعي  | 

پائيز هزار رنگ

پائیز امسال هم از راه رسید. با چند مناسبت شيرين و بعدش هم تلخ!

 اول همزمانی با ماه مبارک رمضان، ماه رحمت خداوند ؛ ماه خودسازی بندگان؛ ماه شهادت مرد عدالت علی (ع) و شبهای قدر، ما که توفیق درک شبهای قدر را نداشتیم امید که شما بهرمند شده باشید. و همچنین عید سعید فطر که عید عبادت می باشد.

دوم بازگشائی مدارس؛ که یادآور خاطرات بیاد ماندنی از دوران تحصیل و درس و مشق برای همه هست .یادآور بازی های کودکانه و زنگ مدرسه و صدای هیاهوی زنگ تفریح ها و تنبیه ها  و نه تشویق ها که اصلاْ خبری از تشویق نبود. چند روز پیش که رفته بودم لنگر فقط چند تا ( کمتر از تعداد کل انگشتان دست ) دانش آموز در حیاط مدرسه خموش و کز کرده . نه جیکی و نه ونگی . آه چه خالی شده این لنگر باصفا! با آمدن پائیز انگار تخم آدمها را ملخ می خورد. و تا بهار سوت و کور می ماند.

سوم همزمانی پائیز با شروع فصل کشت و کار . که امسال خبری از کشت و کار نیست. نه از ورزا (verza) و خالم  (khalem) و جت (jet) و ازال (ezal) و نه تراكتور . كه البته به چند دليل .عدم توانائي كشاورزان كه پا به سن گذاشتند و ديگر فرزندان جانشينان شايسته اي براي پدران نشدند. عدم موازنه درآمدي بين نهاده ها  و ستاده ها و عدم توجيه اقتصادي در كشاورزي به شيوه سنتي. و ديگر از بين رفتن آيش ها در نتيجه فروش زمينهاي كشاورزي.

چهارم اينكه پائيز امسال مواجه شد با  وصلت با بزرگان . بلاخره با شجاعت تمام اعلام كرديم كه بين اقتدار روسيه و استقلال ما يك ارتباط  معناداري وجود دارد. آقاي پوتين را به تهران كشانديم تا شايد از شر تهديدهاي آمريكا و هم پيمانانش آسوده شويم. البته قيمتش را نمي دانم . چون موضوع اين كنفرانس رژيم حقوقي درياي خزر بود ولي تنها موضوعي كه ظاهراً در باره اش بحث نشد همين موضوع بود. و خدا كند كنفرانس تهران مثل معاهده گلستان و تركمن چاي در خاطره تاريخ ثبت نشود. چون ميزان نفت و گاز  و خاويار خزر چيزي نيست كه بشود قيمتش را با خنثي سازي تهديد آمريكا معامله كرد.خون مسلمانان چچن هم كه رنگي به ميزان خون مردم فلسطين ندارد.

نفت هم به بشكه اي 90 دلار به عبارتي 80 هزار تومان رسيد . بله نفت 15 دلاري زمان هاشمي يا نفت 25 دلاري زمان خاتمي نيست كه دوستان وعده آوردنش را به سر سفره مردم داده بودند . با اين قيمتها چرا وضع مردم بدتر مي شود ؛ را نمي دانم

استقبال خونين از بي نظير بوتو هم واقعاً بي نظير بود . باز هم نمي دانم چرا فقر و جنگ و خونريزي و برادركشي و هزار و يك بدبختي بايد مال ما شرقي هاي مسلمان باشد.

بهر حال پائيز است و هزار رنگ

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:23  توسط ع ميرشفيعي  | 

واما سلام

اين روزها خيلي تنبل شدم نه به وبلاگم سر مي زنم و نه  آپش مي كنم ولي خوب چندتا حرف براي گفتن دارم .

اول اينكه بلاخره تلاقش دادم و از شرش راحت شدم عمرم را به پايش سوزانده بودم جوانيم را كه بهترين دوران عمر يك انسان هست . آخر به اينجام (خرخره ام) رسيده بود. حالا ديگر شب ها با آغوشي باز به رخت خواب مي روم آه چه لذت بخش شده زندگي برايم بدون او . اي كاش خيلي زودتر از اينها اين كار رو مي كردم و اين طوق بندگي منفور را از گردنم باز مي كردم. راستش خرداد ماه كه به اتفاق دوستان به شاهدژ زده بوديم احساس كردم كه كم آوردم . وقتي برگشتم محترمانه سه طلاقه اش كردم و براي هميشه خودم را از شرش راحت كردم . سيگار را مي گويم. آخه اين اواخر روزي حدوداً 12 – 13 تا مي كشيدم .

اونهائي كه ميگن نميشه در اشتباه هستن ‘ اگه بخوان ميشه.

 

دوم اينكه امسال هم بازار فروش زمينهاي لنگر همچنان داغ بود . زمينهاي مزروعي اطراف روستا كه ساليان بسيار دور و دراز نياكان ما در آنها كشت و زرع كردند و در آنها عرق ريختند و شكم هاي گرسنه مان را سير كردند ؛ زمينهائي كه هنوز صداي خش خش خوشه هاي گندمش در فضا پيچيده است و چنگاله هاي ساقه طلائي آن در دستان ضمخت پدربزرگ مرا ياد مانگله هاي زير خرمن مي اندازد كه صداي تركيدن دانه هايش روي آتش هنوز هم گوش نواز منست كه شكم گرسنه مان را سير كه نه ولي ضعف دلي مي گرفت . همان زمينهائي كه هنگام درو چشمان مان به راه بود تا مادربزرگ باديه آش دوغ سيرداغ زده برسر و سفره نان بر پشت از راه برسد . همان زمينهائي كه وقتي به دستانم نگاه مي كنم اثر بريدن داس درو را بر روي هر انگشتم به يادگار دارم؛ آري همين زمينها ‘ امروز تفرجگاه يغماگران خوشبختي اين مردم مي شود تا در وجب وجب اين خاك مزين به پينه هاي كنده شده از دست نياكان ما هوس بارگي كنند تا به بركت اين هوس بارگي آنها ؛ ما سوار سنمد و پژو و دوو و ... شويم و تا فردا فرزندانمان دربان و سرايدار و رفتگري  خوب و سر به زير و مطيع  براي  فرزندان آنها باشند.

 مي شد بجاي فروش؛ با تغيير كاربري در نوع كشت ‘ آنها را حفظ كرد و سربلند زندگي كرد و آنها را براي فرزندان خود به وديعه نگاه داشت. همان كاري كه در لالا و كياسر و كنيم و كردمير مي كنند.

 

فكر مي كنم به روزي كه فرزندان من به آنجا تعلق ندارند.

فكر مي كنم به صفاي دهه محرمش كه علمش بي علمدار مي ماند.

فکر می کنم به رمضان که دعا و نيايشش گم خواهد شد.

همانگونه كه عيد اموات (۱۵ فروردین ) و بازارچه چله تابستان سر امامزاده و مراسم شب تيرماه سيزده و نوروزخواني ها و بسیاری دیگر از سنتهای خوب که گم شدند.

 حاشا به غيرتمان.

 

سوم اينكه امسال شاهدژ ميهمانان بسيار زيادي را به خود ديده بود. كوهنوردان و طبيعت دوستان بسيار زيادي پاي به قله غرورآفرينش گذاشتند و از طبيعت زيباي لنگر استفاده كردند. كه شهرتش كم كم دارد فرا گير ميشود و سال آينده هم يك صعود كشوري به شاهدژ در برنامه برو بچه هاي وزارت جهادكشاورزي است كه ما پيشاپيش اين انتخاب را به آنها تبريك عرض مي كنيم و منتظر قدوم استوار و سبزشان مي مانيم و همچنين همه ياران طبيعت كه در سال آينده صعود به شاهدژ را در برنام خود دارند. اما صعود پاييزه  هم صفاي خاص خودش را دارد اين فرصت را هم از دست ندهيد.

 

چهارم اينكه شوراي محل بايد چاره انديشي ای براي روستاي لنگر داشته باشد تا در پي تاراج نياكان ما ، حداقل عرض و آبروري مردم با آمدن غربا به تاراج نرود و تردد و زندگي آنها مطابق با عرف روستا ساماندهي شود و پيشنهاد مي گردد در اين راستا از مشاوره با افراد صاحب نظر دريغ نورزد.

 

پنجم اینکه دوستانی می پرسند که چرا وبلاگ لنگر باز نمیشه . باید عرض کنم که persian.com  شده persian.ir  و لذا آدرس جدید شده http://www.langar.persianblog.ir

 

تا بعد...

بدرود.

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:23  توسط ع ميرشفيعي  | 

و اما قولی که داده بودمدر مورد صعود به قله شاهدژ

ابتدا این گل لاله تقدیم گل روی همه برو بچه های لنگر و زحمت بقیه هم با خودتان.

http://server7.pictiger.com/img/265429/other/shahdej-86--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265430/other/shahdej-86--1--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265431/other/shahdej-86--2--.jpg http://server7.pictiger.com/img/265432/other/shahdej-86--3--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265433/other/shahdej-86--4--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265434/other/shahdej-86--5--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265435/other/shahdej-86--6--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265436/other/shahdej-86--7--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265437/other/shahdej-86--8--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265438/other/shahdej-86--9--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265440/other/shahdej-86--10--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265441/other/shahdej-86--11--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265442/other/shahdej-86--12--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265443/other/shahdej-86--13--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265444/other/shahdej-86--14--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265445/other/shahdej-86--15--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265446/other/shahdej-86--16--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265447/other/shahdej-86--17--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265448/other/shahdej-86--18--.jpg

  http://server7.pictiger.com/img/265449/other/shahdej-86--19--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265460/other/shahdej-86--20--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265461/other/shahdej-86--21--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265462/other/shahdej-86--22--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265463/other/shahdej-86--23--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265464/other/shahdej-86--24--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265465/other/shahdej-86--25--.jpg

http://server7.pictiger.com/img/265466/other/shahdej-86--26--.jpg

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:2  توسط ع ميرشفيعي  | 

شاهدژ از منظری دیگر
مطلبی در مورد شاهدژ در سایت گروه کوهنوردی چکاد ساری گذاشته شده است که گردآونده آن آقای

عین آزموده می باشد . توجه شما را به خواندن مطالب سایت در آدرس زیر جلب می کنم.

سایت گروه کوهنوردی چکاد ساری

البته به اتفاق تعدادی از دوستان چهارم خرداد زدیم به قله  که انشاءاله در آینده نزدیک عکسهای زیبایش را تقدیم گل روی تان خواهم کرد.

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:46  توسط ع ميرشفيعي  | 

و حیات دوباره آغاز شد
2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:45  توسط ع ميرشفيعي  | 

روابط عمومي

بعد از مدتهاي مديد امروز گذرم به شهرك صنعتي افتاد. خيابان هايش بوي غيريبي داشت . انگار صفير مرگ از اين خيابانها عبور كرده . پرنده اي پر نمي زند. تك وتوك صداي وق سگي از گوشه اي. و يا پريدن كلاغهاي سياهي از سطح خيابانها كه با رسيدن ماشين پر مي زنند و در آنطرف تر دوباره مي نشينند. و تا چشم كار مي كند سوله هاي بر جاي مانده و از توليد باز مانده. ديگر از فعاليت و تكاپوي سه چهار سال پيش خبري بنود. وضعيت فعلي به هيچ وجه قابل مقايسه با قبل  نيست. نمي دانم آنهمه كارگر و تكنسين و مهندس و كارخانه دار كجا رفتند؛ چه كار مي كنند؛ چه جور امرار معاش مي كنند. يكي هم پيدا نمي شود كه بگويد به تو چه . آخر تو چكاره اين مملكتي. چند دفعه به يك بيچاره رسيدي دست در جيب كردي يا دست چند نفر را به كاري بند كردي ؟ كه حالا ..

يادم آمد يك بنده خدا خانمي در خواست كرده بودند كه دخترش بيكاراست و چرخ زندگي هم نمي چرخد و براي دخترش در شهرك کاری بيابم. زنگ زدم به يكي از مديران كارخانه و با توجه به نياز آنها و نوع فعاليت درخواست كردم كه اين بنده خدا را بپذيرند و كلي از وضع زندگي آنها برایش روضه خواندم . گفت چشم حتماً . و قول مساعد به من دادند.

آدرس دادم و اين دختر خانم رفتند. دو روز بعد مادرش را ديدم وضعيت را پرسيدم گفت دخترم رفت ولي گفتند نياز نداريم و كارگر گرفتيم. خيلي ناراحت شدم و گفتم اشكالي نداره توكل به خدا جاي ديگر انشاءالله.

زنگ زدم به آقاي مدير مربوطه كه : با اين همه روضه خواني ؛ روي ما را كه زمين زدي ! گفت اين خانم آمد ديدم بدرد كار ما نمي خورد ؛ روابط عمومي اش ضعيف بود. گفتم يعني چه كارگري چه ربطي به روابط عمومي دارد؟ مگر كارمند يا مدير ....

خلاصه با كلي جر و بحث تازه فهميدم كه منظور آقا از روابط عمومي بقول خودشان خوشگلي يا همان ظاهر زيباست كه اين بيچاره نداشت . خداي من روزي خوردن و روزي رساندن به چه شرايطي بستگي دارد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 12:23  توسط ع ميرشفيعي  | 

قله شاهدژ از نمائی دیگر
در گشت و گذار در وبلاگها به وبلاگ دیان برخوردم عکسی گذاشته بود از قله شاهدژ که از روستای تیلک برداشته بود که منم با اجازه نویسنده وبلاگ لینکش دادم. ضمناْ تیلک روستائی است در سمت غرب روستای لنگر ( در راستای کوه شید )  که جزء بخش چهار دانگه می باشد.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 12:7  توسط ع ميرشفيعي  | 

اعتراض

 سال 85 سال پيامبر اكرم بود . سال پاس داشت از سيره نبوي . شايد نامگذاري سنوات از طرف مقام معظم رهبري باب فتحي گردد براي  فرار از تلقين خصائص حيواني حاكم بر روح متروك به ارث برده از پيشينيان؛ كه خود نوعي پيش داوري بر قدرت خداوند قادر و رئوف است. تا اميدوار گرديم كه ديگر سال سگ و خوك و مار و مرغ و گوسفند و موش و نهنگ تمام شده است . و تا بدور ريخته شود هرآنچه باورهاي نادرست است از خيل باورهاي به ارث رسيده از نياكان. و باز آيد تلقين نيكي ها و شروع هر سال با پاسداشت از بزرگاني كه سعادت بشري را ير اساس تعليمات و باور هاي ديني خواستار بودند. دريغا كه تا كنون از اين ابتكار خجسته  جز ژست ديني گرفتن چيز ديگري نياموخته ايم. و از آن بدتر:

امسال  نه تنها گامهاي موثري در معرفي و احياي سيره نبي مكرم بعنوان آخرين منادي وحي در عالم خلقت برداشته نشده است؛ بلكه اهانت فاحش از طرف پرچمداران فرهنگي كشوري كه خود را تنها داعيه پيروي از آن پيامبر عظيم الشان مي داند صورت مي گيرد ؛  و تأسف بالاتر آنكه برخورد حوزه ها و مراكز ديني با چنين اهانتي يا اصلاً نبود و يا بسيار كم رنگ كه در شآن نبي مكرم اسلام نبود است. چگونه است كه در بلاد كفر و آنسوي دنيا يك مضحك و مسخره اي از روي جهالت و يا عدم آگاهي در غالب كاريكاتوري و يا مطلبي اهانتي به پيامبر اسلام مي كند سيل محكوم كردنها و وا اسلاما سر مي دهيم و يا  در نشريه داخلي يك دانشگاه كه در تيراژ كمتر از 50 نسخه مطلبي به چاپ مي رسد كه به زعم بعضي اهانت تلقي مي شود؛ كفن مي پوشيم و به خيابانها مي ريزيم ! اما در برابر اهانت به پيامبر رحمت و آنهم در وزارتخانه اي مثل آموزش و پرورش و يا وزارت ارشاد اهانتي صريح ( و نه در لفافه ) صورت مي پذيرد ؛ همه صورتهايمان را بر مي گردانيم كه: " ما نديديم " . همانند كبكي كه در موقع خطر سر در برف فرو مي برد.

محرم هنوز تمام نشده است . پس خوب به خاطر داريم كه با خود مي گفتيم كه اي كاش ما هم در ركاب حسين (ع) براي احياي دين خدا مي جنگيديم و شهيد مي شديم. و چه زود در اين امتحان رفوزه شديم. و شايد هم كفن هايمان را گم كرديم. و یا شايد  دست اندركاران و گردانندگان فعلی كشور ؛  همان قبلي ها نيستند. راستي اگر اين اتفاق در دولتهاي قبل مي افتاد ؛ در مقابله با چنين اهانتي چگونه رقم مي زديم! چقدر زود حكم حضرت امام در مورد "سلمان رشدي" فراموش شد. چقدر زود فراموش شد برخورد با "رسانه ملي(تلوزيون)" كه مصاحبه مربوط به "اگوي زن مسلمان" را پخش كرده بود.

خاطرم هست كه در كتاب " هنر در انتظار موعود " دكتر شريعتي خوانده بودم كه ظهور و سقوط مكاتب و ايدئولوژي ها بدست متفكران همان مكاتب و ايدئولوژي صورت مي گيرد. و چه درست است اين مطلب !؟   

ولذا اين  انتظار از متصديان و مسئولين محترم حوزه هاي علميه و مراكزي  كه مسئوليت حراست از حريم دين را بر عهده دارند ؛ مي رود تا با دقت نظر مضاعف نسبت به اينگونه مسائل برخورد قاطع نمايند و دين را فداي قشري گري ننمايند.

شرم دارم از بیان عین اهانت .

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:22  توسط ع ميرشفيعي  | 

ارزش مال دنيا

امير بهادر غازان را كاتبي بود جوان بنام اصيل الدين و همچنين مسخره اي كه با همه بزرگان هزل و مزاح مي كردي  مگر با خواجه اصيل الدين ابوالمكارم.

روزي امير بهادر از مسخره پرسيد : كه چونست كه با همه مزاح و اهانت مي كني مگر با خواجه زاده؟

گفت :  او مرد بزرگيست.

امير فرمود :  او از اين بزرگان حاضر به چه چيز بزرگتر است؟

گفت : به بزرگي. و آن است كه به يك دفعه مرا صد دينار دهد و ديگران دو دينار و پنج دينار و مثل اين.

امير فرمود : اصيل الدين را حاضر گردانند و از اين معني سؤال كنند.

چون حاضر گشت ازو پرسيدند كه سبب اين معني چيست ؟

خواجه زاده دعاي لايق بگفت و گفت : كه امير اعظم را معلوم بايد كرد كه مال دنيا براي دو چيز است . يكي براي آنكه بكسي دهند كه دستشان گيرد. دوم آنكه بكسي دهند كه پايشان نگيرد وگرنه فايده مال چيز ديگر نيست. مالي كه آن وفاي عرض و حفظ ناموس نكند چه خاك و چه مال.

خواجه را خوش آمد از هميّت و درايت او و دستور به منشور مقام وزارت ولايت مازندارن را براي وي بداد.

(از كتاب تاريخ مازندران و رويان)

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 10:48  توسط ع ميرشفيعي  | 

ما را چه شده است!؟

یک ضرب المثل ایرانی داریم که می می گوید : اگر در خانه کس است ، یک حرف بس است.

"بسياري از صحبتها و ناگفته ها را زنگنه پيش از آغاز رسمي مصاحبه به امانت گفت و مي دانيد که براي خبرنگار، زجري بدتر از ناتواني از عدم انتشار آنها نيست."

مطلب بالا بخشي از مقدمه گفتگوي خبرنگار روزنامه جام جم با بيژن زنگنه وزير نفت سابق است كه در روز شنبه 23 دي ماه 85 انتشار يافت .

اين مطلب را فقط آناني كه سن شان به سال هاي اول انقلاب قد مي دهد مي توانند بفهمند كه " استقلال ؛ آزادي ؛ جمهوري اسلامي " يعني چه.

فکر نکنم توضیح بیشتری لازم باشد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 9:56  توسط ع ميرشفيعي  | 

برنامه مبدل فايل متني تحت DOS به Windows

يكي از مشكلات كاربران قديمي كه كارهايشان را با سيستم عامل DOS  انجام مي دادند و پروژه هاي زيادي هم تحت داس دارند مخصوصاْ کاربران فاکس پرو؛ امروز كه وارد محيط ويندوز شدند براي برنامه ها و فايلهاي تحت داس خود 2 راه  در پيش دارند يا بايد از آنها چشم پوشي كنند و يا بايد با صرف وقت وهزينه زياد دوباره  آنها را ديتا انتري ( ورود  اطلاعات ) كنند. كه هيچ كدام مقرون به صرفه نيست. اما  راه سوم :

يه برنامه كوچك نوشتم كه فايلهاي متني تحت داس با فرمت ايران سيستم  را به يوني كد win 2000  تبديل مي كند. و اين فايل ها در كليه محيط هاي مرتبط در ويندوز قابل استفاده مي باشد.

اما يك مزيت ديگر و عمده  آن براي استفاده  كاربران فعليFoxpro   مي باشد كه به راحتي مي توانند بانك هاي اطلاعات خود را در محيط Access و Excel   لود كنند.

 

 

دانلود نرم افزار

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 11:20  توسط ع ميرشفيعي  | 

حضور گرم در فصل سرد
 

انتخاب 24 آذر85 شوراي اسلامي ؛ انتخابي درخشان ‘ پر شور و از روي فهم و درايت براي روستائيان فهيم لنگر بود كه همه با شور و اشتياق به پاي صندوق هاي راي حاضر شدند و با انتخابي درست ؛ مسئوليت اداره امور روستا را به افراي كاردان ‘ فعال ‘ پر نشاط و خدوم سپردند . و به پاس  قدر داني از فعاليت چهار ساله آنان ؛ مجددآً با شور و شعور در پاي صندوق رای حاضر و ضمن ابراز خرسندي از فعاليت آنان ، مجدداْ براي چهار سال ديگر اداره امور را به آنان سپردند تا منتخبين به پاس اين حماسه ؛ با تواني مضاعف و دلگرمي بيشتر در عمران و آباداني روستا كوشا باشند و به فضل الهي گام هاي بلند تري در جهت پيشرفت روستاي لنگر بردارند. همچنين جاي بسي تشكر از كليه نامزدها كه خود را شايسته خدمت به اين مردم دانستند و در صحنه انتخاب حاضر شدند.و بدانند آنان نیز به میزان انتخاب شده ها مورد وثوق می باشند.

آراء منتخبين و ساير نامزدها از بين 568 راي ماخوذه :

1- علي قديري  336 راي   2- ميرصفر  ميرشفيعي  267 راي   3- عباس  ميرشفيعي    226 راي

4- محمود  شجاعي    196 راي   5- سيدهاشم  شجاعي   169 راي    6- بهمن  ميرشفيعي   111 راي    7- جهانگير   ميرشفيعي   45 راي    8- رضا   جمالي    15 راي   9- آراء باطله ( جابجائي در برگه راي مجلس خبرگان)    5 راي

در حاشيه : دغدغه آینده روستا و امید به آینده بر سرما و کمبود تعرفه و مشکلات دیگر فائق آمد وبا توجه به برف و يخبندان و سرماي شديد؛ اشتياق مردم براي شركت در انتخابات بسيار زياد بود و همه كساني كه در شهرها بودند با هر وسيله ممكن خود را به روستا رساندند. كه براي بسياري تجديد ديدار بود.

با توجه به عدم پيش بيني بخشداري در ميزان شركت كننده ؛ شعبه اخذ راي با كمبود تعرفه مواجه گرديده بود كه شش بار درخواست تعرفه گرديد كه فقط چهار بار براي اين شعبه تعرفه ارسال شد. با وجود اين بسيار موفق نشدند براي مجلس خبرگان راي دهند. استقبال پرشور مردم ؛ مسئولين اجرائي و نظارت  را وا داشت تا در هفت نوبت از اين صندوق بازديد بعمل آورند. كار اخذ راي و شمارش آراء تا ساعت سه بامداد روز شنبه 25 آذر ادامه داشت.

در پايان جا دارد از مسئولين صندوق كه با قبول زحمت افتخار بي نظير مردم را ثبت كردند شكر گردد.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:6  توسط ع ميرشفيعي  | 

همسایه ما دماوند
و این هم نمای قله زیبای دماوند از روستای لنگر - فاصله ۱۴۰ کیلومتر تمام.

قبلا از کیفیت عکس پوزش می طلبم چون با دوربین موبایل گرفتم.

 

این هم بزرگترش

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 12:45  توسط ع ميرشفيعي  |